تبليغاتX
...پلکهای مرطوب مرا باور کن
این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند



لحظات را میگذراندیم به امید خوشبختی...... ولی افسوس لحظاتی که گذشت همان خوشبختی بود.


| +| نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 20:55 توسط مسافر |