تبليغاتX
...پلکهای مرطوب مرا باور کن
این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند



سلام عرض ميكنم خدمت دوستاي گلم . اميدوارم حالتون خوب خوب باشه. اول از همه ازتون واقعا تشكر ميكنم ؛ نظرات شما باعث دلگرمي منه ،واقعا ممنون

بت پرستم،بت پرستي کار ماست                                     چشم مستي تحفه ي بازار ماست درد مي بارد چو لب تر مي کنم                                             طالعم شوم است باور مي کنم من که با دريا تلاطم کرده ام                                                      راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟ قفل غم بر درب سلولم مزن!                                                 من خودم خوشباورم گولم مزن! من نمي گويم که خاموشم مکن                                              من نمي گويم فراموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش                                            من نمي گويم مرا غم خوار باش من نمي گويم،دگر گفتن بس است                                       گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

 Image hosting by TinyPic

روزگارت باد شيرين! شاد باش

   دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

 آه! در شهر شما ياري نبود 

قصه هايم را خريداري نبود!!!

واي! رسم شهرتان بيداد بود

       شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون مي چکد 

خون من،فرهاد،مجنون مي چکد

 خسته ام از قصه هاي شوم تان

 خسته از همدردي مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد

 اين همه ليلي،کسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان

        بيستون در حسرت فرهادتان

 کوه کندن گر نباشد پيشه ام

بويي از فرهاد دارد تيشه ام

Image hosting by TinyPic

روزي براي رسيدن به حقيقت عشق از تو پرسيدم عشق چيست ؟ گفتي: اشتياق تشنه اي است براي رسيدن به يك قطره آب . گفتم : عاشق كيست ؟ گفتي : آن كه براي رسيدن به محبوبش مثل شمع مي سوزد ! گفتم : اين سوختن و ساختن از چه روست ؟ مرا در عشق توان سوختن و ساختن نيست . گفتي : عشقت ، عشق نيست ! پرسيدم : تو نيز آيا در تب عشق مي سوزي ؟ سكوت كرد و مرا بي پاسخ رها ..... من اما امروز ، مي دانم سكوت چشمانت گواهي سوختن را مي داد .

 

Image hosting by TinyPic

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور ازین بی خبری رنج مبرهیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدرهیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگرهیچ مگو

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که بسرهیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفرهیچ مگو

گفتم ای دل چه مه ست این دل اشارت می کرد

که نه اندازه تست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته است و بشرهیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال

خیز ازین خانه برو رخت ببرهیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

Image hosting by TinyPic

وسوسه ي خيره به شبهاي زمستان سر مي رود از شانه من بوسه ي باران بگذار بگويند كه اين بار بد آورد در لحظه ي تنها دو قدم مانده به پائين اي حس موازي شده با قافيه هايم با نيمه ي بي حس من سر به گريبان بردار مرا مثل تن بادكنكها در كوچه و پس كوچه ي اين شهر بگردان ديوانه شدم بس كه شب شعر گفتم با صندلي و پنجره ي رو به خيابان نه دست خودم نيست براي تو نميرم حسي است كه از عشق تو در من شده پنهان برگرد مسير همه ي عقربه ها را برگرد اگر با مني

Image hosting by TinyPic

عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن                     عشــق يعني با خـدا هـم دم شدن

عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب                     عشــق يعني تشنگي يعني سراب

عشــق يعني خواستن و له له زدن                     عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن

عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت                      عشــق يعنـي چون همـيشه باختن

عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم                     عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم

Image hosting by TinyPic

مرا ببخش برای عشق صادقانه ‌ام . . . مرا ببخش برای حسّ بچه ‌گانه ‌ام . . . مرا ببخش برای نگاه عاشقانه ‌ام . . .آری مشکل از من بود ، کودکی از من ، سادگی از من ، باشد ؛ همه ی تقصيرها با من . . .اما ... تو نگاهم کردی . . . در اوج سکوت ، تو صدايم کردی . . . در عمق عطش ، تو سيرابم کردی . . . بگو آخر که چرا ، تو رهايم کردی؟ بيمارم کردی . . . خرابم کردی . . .

Image hosting by TinyPic

تو را در درون چشمهایم می گذارم پلکهایم را می بندم ! تمام شب . . . رویای تو . . . خوابم را کوتاه می کند و صبح . . . گونه های زیبای تو خیس است ...

Image hosting by TinyPic

سر به روي شانه هاي مهربانت ميگذارم

عقده دل ميگشايد گريه ي بي اختيارم

از غم نامردميها بغض ها در سينه دارم

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم

 بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم

 خالي از خودخواهي من بر تر از آلايش تن

 من تورا بالا تر از تن برتر از من دوست دارم

Image hosting by TinyPic

اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دهم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خواهم وقتي اومدي يک شاخه گل روي قبرم بزار.

Image hosting by TinyPic

ميان آبشارخاطراتم كنار بوته هاي گل نمي نشينم
هميشه آرزو كردم كه رنگ نگاه بوته گل را ببينم


هميشه آرزو كردم كه روزي براي لحظه اي نقاش باشم

هميشه آرزويم بوده رويا وليكن يك زمان ايكاش باشم


هميشه اين سوالم بوده مادر كه رنگ لاله ها يعني چه رنگي

هميشه گفته بودي باغ سبز ولي رنگ خدا يعني چه رنگي

Image hosting by TinyPic

گل سرخی به او دادم٬گلی زردی به من داد برای یک لحظه ناتمام٬قلبم از تپش افتاد با تعجب پرسیدم:مگر از من متنفری؟ گفت :نه باور کن٬نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ٬نمی خواهم پس از آن که کام از من گرفتی٬ برای پیدا کردن گل زرد ٬ زحمتی به خود هموار کنی

Image hosting by TinyPic

دوستاي گلم امروزم به خدا ميسپارمتون

يکی از بهترين ها مي گويد: اگر کسی واقعاً يکي را دوست داشته باشد، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش .پس دوستاي گلم مواظب خودتون باشيد .


| +| نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 23:7 توسط مسافر |