تبليغاتX
...پلکهای مرطوب مرا باور کن
این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند



تو اشتباه عمرمي... تو ديگه تکرار نميشي

دست هايم بوي گل مي داد من را به جرم چيدن گل گرفتند. اما كسي نپرسيد شايد من گل كاشته باشم...

 

شب داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم،

گذارم افتاد به قبرستان عشق،

خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود .

پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟

همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم

انگار تازه خاک شده بود .

جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده ،

کنار قبر نشستم و براش دعا کردم،

وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم ....

...

اون دل همون کسي بود که باعث شده بود

دل من خيلي پيش ها بميره...

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...

خيلي سخته که روز تولدت،همه بهت تبريک بگن،جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره ...

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي،اما اون بگه : ديگه نمي خوامت...

خيلي سخته كه همه رو تو زندگيت فراموش كني به خاطر يه نفر،بعد همون۱نفربهت تهمت بي آبرويي بزنه...

اگه ميخواي بري برو... دوباره از تو ميگذرم

به گريه هام نگاه نکن... من از تو بي وفاترم

تو اشتباه عمرمي... تو ديگه تکرار نميشي

اين دفعه ديگه برنگرد که واسه من يار نميشي

اونيکه ميگفت جونش به جونت بنده

حالا داره به گريه هات ميخنده

اوني که مي گفت بدون تو ميميره

دروغ ميگه دلش جنس کويره

دروغ ميگه تو گوش نده به حرفاش

نگو هنوز ميخواي بموني باهاش

خيال نکن بدون اون ميميري

بزار بره نباشه جون ميگيري 


| +| نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385 و ساعت 12:52 توسط مسافر |