هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش رو داري، هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي، هرگز نگو دوست داري اگر به آن اهميت نميدي، درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد ،هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري، هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه ...
شب داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذارم افتاد به قبرستان عشق خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره
چشــــــم وا کن که لبت خوشه انگور شود
هر چه ناز است به چشمان تو منظور شود
چشـــــــم وا کن که تو را سير ببينم شايد
دلم آشفتــــه آن قهــــوه ای شــــور شود
آتشيــــــن شو،هوس ميــــوه نوبر کـــردم
سرخ کن گونه که شرم از دهنم دور شود
سرخ نوشيدی و آب از لب من جاری شد
رفت تا روی لبـــت موجی مغــــــرور شود
قسمت اين بود بخندی و به کامم بکشی
تا دلت صاحـــب يک نيمــــه رنجـــور شود
من شدم رود و تو درياچه ای از نور شدی
من شدم اشک که آب دهنــت شور شود
بهش نگید که من چه قدردوستش دارم
برای بردن دلش؛کوه راروشونه ام میذارم
بهش نگید دیوونه ی چشمهاش شدم
مست همه شیطونیهاش،عاشق خنده هاش شدم
اگه بفهمه عاشقم؛میره وپیداش نمیشه
کی میدونه؛ عاقبت این دل زارم چی میشه؟
اگه بفهمه عاشقم،قلبش را پنهون میکنه
پیش چشمهای عاشقم؛ رقیب را مهمون میکنه






