سلام
سلام عرض میکنم خدمت دوستای گلی که به وبلاگ تازه تاسیس من یعنی عشق ۱ تفاهم یه سر کوچولو زدند . در اول کارم ازتون تشکر میکنم و نظرم یادتون نره
گفتي كه :
چو خورشيد زنم سوي تو پر،
چون ماه ، شبي مي كشم از پنجره سر!
اندوه كه خورشيد شدي تنگ غروب !
افسوس ، كه مهتاب شدي وقت سحر
به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
تا تواني در جهان يك رنگ باش.قالي از صد رنگ بودن زير پاافتاده است
تاكه بوديم نبوديم كسي كشت مارا غم بي همنفسي
تاكه رفتيم همه يار شدند خفته ايم و همه بيدار شدند
قد
ر آیینه بدانیم چو هست نه در آن لحظه که اقبال شکست




