تبليغاتX
...پلکهای مرطوب مرا باور کن
این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند



تقدیم به خونواده مهربون و عزیزم ...

مهربانان،‌ زيباترين احساساتم را با قلم عشق نثار شما خوبان خواهم كرد.

عطر آغوشتان را دوست دارم، چراكه بوي  بهترين ياسهاي زندگي را براي من تداعي مي كنند.

صداي قلبتان را دوست دارم، چرا كه زيباترين آهنگ زندگي را مي نوازند.

دستان پر مهرتان را دوست دارم، چرا كه بذرهاي محبت را بر زمين وجودم مي پاشند.

چشمانتان را دوست دارم، چرا كه زيباترين مرواريد هاي عالم در اين صدفها نهفته است.

اي ياسهاي سپيد زندگي، شما را در كدامين گلستان عشق بگذارم كه طراوتتان جاودانه باشد؟

اما نه، نمي شود شما را در گلستان زمان نهاد، ‌چرا كه هيچ گلستاني لايق اين همه زيبايي و مهرباني و صفا نيست.

پس شما را در اعماق جاودان قلبم خواهم نهاد كه سراسر از عشق شما لبريز است.

اي ياسهاي سپيد و جاودان، امروز از فراز و نشيب روزها هنوز خانه قلبم از عشق شما خوبان گرم است.

جاودانه هاي بي مثال قلبم، الهي تا ابد پايدار باشيد.

 

خاله نغمه!... مامان سوفيا!... بابا سيد!... امير تنها!... آبجي مهسا!... زيباترين!... داداش ميثم!... داريــــــــــــد قضيه رو؟؟؟؟؟


| +| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:0 توسط مسافر |


دروازه ي طلايي

 

در كوره راه گم شده ي سنگلاخ عمر

مردي نفس زنان تن خود مي كشد به راه

خورشيد و ماه روز و شب از چهره ي زمان

همچون دو ديده خيره به اين مرد بي پناه

 

اي بس به سنگ آمده آن پاي پر ز داغ

اي بس به سر افتاده در آغوش سنگها

چاه گذشته ، بسته بر او راه بازگشت

خو كرده با سكوت سياه درنگ ها

 

حيران نشسته در دل شبهاي بي سحر

گريان دويده در پي درياي بي اميد

كام از عطش گداخته آبش ز سر گذشت

عمرش به سر نيامده جانش به لب رسيد

 

سوسو زنان، ستاره ي كوري به نام عشق

در آسمان بخت سياهش دميد و مرد

وين خسته را به ظلمت آن راه ناشناس

تنها به دست تيرگي جاودان سپرد !

 

اين رهگذر منم كه همه عمر با اميد

رفتم به بام دهر برآيم به صد غرور

اما چه سود زين همه كوشش كه دست مرگ

خوش مي كشد مرا به سراشيب تنگ گور

 

اي رهنورد خسته ، چه نالي ز سرنوشت؟

ديگر تو را به منزل راحت رسانده است

دروازه ي طلايي آن را نگاه كن !

تا شهر مرگ راه درازي نمانده است

 

 

 


| +| نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:27 توسط مسافر |