آرزو دارم شبي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را
مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني
مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من
نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

عمر بر اومید فردا میرود غافلانه سوی غوغا میرود
روزگار خویش را امروز دان بنگرش تا در چه سودا میرود
گه به کیسه گه به کاسه عمر رفت هر نفس از کیسه ما میرود
مرگ یک یک میبرد وز هیبتش عاقلان را رنگ و سیما میرود
مرگ در ره ایستاده منتظر خواجه بر عزم تماشا میرود
مرگ از خاطر به ما نزدیکتر خاطر غافل کجاها میرود
تن مپرور زانکه قربانیست تن دل بپرور دل به بالا میرود
چرب و شیرین کم ده این مردار را زانک تن پرورد رسوا میرود
چرب و شیرین ده ز حکمت روح را تا قوی گردد که آن جا میرود
روزي كه دلم پيش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردي كه نرو
حالا كه دلت به ديگري مايل شد كفشان مرا جفت نمودي كه برو
گيرم بازم بياي از عاشقي بخوني
گيرم تا دنيا دنياست بخواي با من بموني
روز غمم نبودي خوشيت با ديگرون بود
منو به کي فروختي؟ شايد حقم همين بود !
مي خواي بيا ولي حيف حيف ديگه خيلي ديره
حالا که خاطراتت يکي يکي ميميره
کي گفته بود که تنهام وقتي تو رو ندارم
بازم ميگم بدوني منم خدايي دارم
برگشتي اما انگار تو باختي توي بازي
غرورتم شکستن به چيت داري مي نازي؟

طرف دار خدا یا بت پرستی
نمی دانم در این دنیای محشر
به چه عشقی چنین ساکت نشستی
گفت: طرفدار خدای عشقم ای یار
از این عاشق کشی ها دست بردار
که کار بت پرسته بی وفایی
نه من که غصه مه درد جدایی
گفتم خدارا با تو هرگز نیست کاری
که تو خود نا خدای روزگاری
به روی زورقی در هم شکسته
مث ماهی که رو ابرا نشسته
گفت:اگر من نا خدایم با خدایم
نکن تو از خدای خود جدایم
به تو محتاجم ای یار موافق
به تو محتاجم ای همراه عاشق
گفتم :خدای عشق تو داره خدایی
که تو دینش گناهه بی وفایی
بگو رندانه میگویی صد افسوس
تو نور ماهی و من نور فانوس
تو هشیارانه گفتی یا ز مستی ؟
نفهمیدم که در قید که هستی؟
آنكه دايم هوس سوختن ما ميكرد كاش مي آمد و از دور تماشا ميكرد
آمد اما بي صدا خنديد و رفت
لحظه اي در کلبه ام تابيد و رفت
آمد از خاک زمين اما چه زود
دامن از خاک زمين برچيد و رفت
ديده از چشمان من پنهان نمود
از نگاهم رازها فهميد و رفت
گفتم اينجا روزني از عشق نيست
پيکرش از حرف من لرزيد و رفت
گفتم از چشمت بيفشان قطره اي
ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت
گفتمش من را مبر از خاطرت
خاطراتش را به من بخشيد و رفت

یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم....... وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست....... گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق....... جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند....... طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

ماهي شده بود باورش؛ تور اگه بندازن سرش؛ ميشه عروس ماهيها؛ شاه ماهي ميشه همسرش؛
ماهيه باورش نبود؛ تور اگه بندازن سرش؛ نگاه گرم ماهيگير؛ ميشه نگاه آخرش!!!

در آرزوي تو روزي غريب ميميرم
در حسرت لب تو بي نصيب ميميرم
تو زنده مي شوي از چشمهاي مهلك او
من از حضور نگاهش شكيب ميميرم
به ياد آتش چشمان وحشي ات روزي
در آتشي كه ندارد لهيب ميميرم
كسي براي من از عشق تو سخن ميگفت
شبي از اين همه مكرو فريب ميميرم
به خاطر تو خدا را ز ياد خواهم برد
به جرم وسوسه ي سرخ سيب ميميرم
شبي كه مستي از آغوش ديگري
آرام به رسم بانوي نجيب ميميرم



